جوک جوک جوک

یه روز یه رشته میاد خونه میبینه زنش با یکی دیگه تو حمومه آخر غیرت میشه و میره از عصبانیت آب گرمکن را خاموش میکند تا جفتشان سرما بخورند

 

اینگونه زندگی کنیم:ساده اما زیبا،مصمم امابی خیال،متواضع اما سربلند،مهربان اما جدی،سبز اما بی ریا،عاشق اما عاقل

 

ی دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود میایی و من تو را در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

 

): الهی تو خورشید بشی و من زمین !! تا سالی 1 بار من دوره تو بگردم و توام سالی 365 بار دور من بگردی !!!

 

معلم از بچه ها پرسید: در آینده میخواهید چه کاره شوید؟ احمد: من میخوام ناخدا بشم. رامین: من میخوام دکتر بشم. سارا: من میخوام یه مادر خوب بشم. رضا: من میخوام به سارا کمک کنم

 

): کاش کوچیک بودیم............ وقتی کوچیک بودیم دلمون بزرگ بود ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دلتنگیم. کاش کوچیک می موندیم تا حرفامونو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد که می زنیم باز کسی حرفامونو نمی فهمه

 

وقتی به آسمون نگاه میکنی، دوست داری کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اونی که کم نور تره قانع باش چون اونی که پر نور تره را، همه نگاه میکنن!!

 

 

 

 

  
نویسنده : مرتضی حيدری ; ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ امرداد ،۱۳۸٥